روزهای زندگی من میگذرند و هر روز سخت تر از دیروز …
شاید به نظر خیلی ها خنده دار بیاد اگه من از زندگی گله و شکایتی داشته باشم. شاید فکر کنن که همه مشکلات دارن و هر کسی مشکلات خاص خودش رو داره ، ولی … زندگی من همیشه یه جورایی با بقیه فرق داشته و به دلیل همین تفاوتهاست که گاهی اوقات بدجوری دلم میگیره و شاکی میشم. اول از همه بگم که من به خودم افتخار میکنم. درسته که ذره کوچیکی توی این دنیای بیکران هستم ولی برای خودم آدم بزرگی هستم و در دنیای خودم همیشه به خصوصیات خودم میبالم. البته این خصوصیات یه کمی زیادی منحصر به فرده و همونطوری که گفتم یه جورایی با بقیه فرق دارم. آره ، من همیشه این احساس رو دارم که با بقیه آدما فرق دارم. درسته که میگم به خودم میبالم ، ولی خیلی وقتا دلم میخواد که ای کاش مثل بقیه بودم … و در نهایت همین تفاوت من با بقیس که مشکلاتی برای من به وجود میاره.
گاهی اوقات احساس میکنم که دیگران اصلا با من و افکارم نمیتونن ارتباط برقرار کنن، ولی به خدا قسم من اصلا آدم پیچیده ای نیستم. من همیشه تنها کاری که کردم این بوده که سعی کردم پاک و درست زندگی کنم. و ای کاش لا اقل تو یکی اینو میفهمیدی …
این روزها خیلی میشه که احساس تنهایی میکنم. احساس میکنم از همه دور شدم و با خودم خلوت میکنم و تو خلوت خودم حسابی گریه میکنم. این روزا زیادی دلم میگیره و این روزا زیادی دلم میشکنه … باور کنید من زیادی حساس نیستم، این شماها هستید که زیادی حساسیت نشون میدید و حتی گاهی بابت گناهای مرتکب نشده آدم رو مجازات میکنید. باور کنید من شما رو دوست دارم و اصلا دلم نمیخواد کوچکترین آزاری به کسی برسونم، ولی مثل اینکه همه از من آزار میبینن. مثل اینکه خیلی غیر قابل تحمل شدم. من نمیدونم چرا کسی فکر نمیکنه که من بیشتر آزار میبینم وقتی که با من اینطوری رفتار میکنن.
این دو روز اخیر رو سعی کردم که بیشتر با خودم خلوت کنم و بیشتر اوقاتم رو تو سایت خودمون گذروندم و مثل دیوونه ها پست کردم. نمیدونم چرا این کار آرومم میکرد. ولی باور کنید که اصلا قصد بدی نداشتم. من الان مدتیه خیلی دل شکسته شدم. از دست شما دلم شکسته ولی خوب امان از دست خودم که هی میریزم تو خودم و صدام در نمیاد و مدام بابت کار نکرده معذرت خواهی میکنم.
آخه خدایا این چه هیولاییه که آفریدی که اینقده همه رو آزار میده ، بهشون خیانت میکنه و حق دوستی رو ادا نمیکنه و دل همه رو میشکنه؟؟؟ آخه این چه جونوریه که هی دلش میشکنه ولی همش باید به این فکر کنه که یه وقت دل کسی نشکنه؟؟؟ آخه این هیولا چرا نمیتونه حرف دلشو بزنه؟؟؟ این هیولا چرا با دیگران فرق داره؟
آره فرق داره واسه اینکه یه هیولاست و بقیه آدمن
پ ن: دلم برای مامانم تنگ شده
پ ن 2: دلم واسه خودم هم تنگ شده
پ ن 3: دلم از دست آدما هم خیلی گرفته … به خدا میخوام محبت کنم چرا نمیگذارید؟؟؟