خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

بایگانیِ نوامبر 2009

یک هیولا و کلی آدم

روزهای زندگی من میگذرند و هر روز سخت تر از دیروز … شاید به نظر خیلی ها خنده دار بیاد اگه من از زندگی گله و شکایتی داشته باشم. شاید فکر کنن که همه مشکلات دارن و هر کسی مشکلات خاص خودش رو داره ، ولی … زندگی من همیشه یه جورایی با بقیه فرق داشته [...]

نوشته را کامل بخوانید »

دلم گرفته است …

دلم گرفته است دلم گرفته است به ایوان میروم و دستم را بر پوست کشیده شب میکشم چراغهای رابطه تاریکند چراغهای رابطه تاریکند هیچکس مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد هیچکس مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است …. نمیدونم چرا باید با این شعر فروغ شروع میکردم، [...]

نوشته را کامل بخوانید »

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.